تبلیغات
پرسپولیس ایران - داستان بهلول و مرد شیاد

امروز:

داستان بهلول و مرد شیاد

آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود . شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت :

اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم : اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !

شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :  تو که با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه های تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .


نوشته شده در : سه شنبه 6 بهمن 1394  توسط : perspolis iran.    نظرات() .

برچسب ها: داستان بهلول و مرد شیاد ،
How do you get Achilles tendonitis?
یکشنبه 26 شهریور 1396 08:23 ب.ظ
Hi there very nice web site!! Man .. Beautiful .. Amazing ..
I will bookmark your website and take the feeds additionally?
I am glad to search out a lot of useful info here in the
post, we want work out extra techniques in this regard, thanks for sharing.
. . . . .
brandyware.blog.fc2.com
شنبه 14 مرداد 1396 09:03 ق.ظ
I am extremely impressed along with your writing abilities
as well as with the structure on your weblog. Is
that this a paid subject or did you customize it yourself?

Either way stay up the excellent quality writing, it is
rare to look a great blog like this one these days..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر